تبليغاتX
سوسن - اندوه آسمونی
افکار یک تنها

روي آب حوض حياطشون چند تا قاصدك شناور بودند كه هرازگاهي نسيمي

جابجاشون ميكرد.

آسمون نسبتن صاف بود با چند تا ابر سفيد كوچولو .

فرشته كوچولو روي يكي از اون ابرها نشسته بود و ضمن تماشاي خونشون

تو اين فكر بود كه اسم داداشي فينگيليش رو چي گذاشتن؟

با تمام بي وزني كه داشت احساس ميكرد براي خانوم ابره ميزبانش باز هم

سنگينه چرا كه مرتب پايين تر و پايين تر ميرفت و او از اين موضوع

خوشحال .

چرا كه بهتر ميتونست تو خونه سرك بكشه و از اوضاع سر در بياره .

با خودش فكر ميكرد : اونا منو كه سوسن صدايم ميكردن ولي چند بار از

مامي شنيدم كه ميگفت اگه بعدي پسر شه اسمشو ميذاريم ساسان .

حتمن همين كارو كردن .

 بهتره برم پايين تر ببينم چه خبره .

 خيلي پايين نرفته بود كه يهو شوكه شد .

باورش نميشد برادر تازه واردش يك غاصب باشه چرا كه اتاقي رو كه هشت

سال مال او بود اشغال كرده بود .اتاقي كه چهار سال اولش را او مالك

مطلق بود .

درسته كه در اتاقش چهار سال بعدي را هميشه بسته بود اما سالي يكبار

اونهم براي دو سه روز روح زندگي به اتاقش دميده ميشد .

چند روز مونده به روز تولدش در اتاق باز ميشد و گردگيري ميشد و آب و

جارويي .آذين هايي هم كه بسته شده بود هميشه بودند .

روز تولدش رو هم كه جشن ميگرفتند .جشني به پا ميشد كه هر چه بزن و

بكوبش شديد تر ميشد اشك بيشتري را ميطلبيد .

خونه پر ميشد از مهمون و همه ميخواستند تظاهر كنند تو جشن تولدند ولي

مگه غم هجرش به اونا اين اجازه رو ميداد كه به يادش نباشن و افسوس

نبودنشو نخورن .

تو اطاق رو كه نگاه كرد يهو بهم ريخت و گفت : واي خداي من كمد اسباب

بازي هامو ببين اين پسره هنوز نيومده ماشين و توپ و تفنگش جا خوش

كردن ميون عروسكاي من . اين پدر سوخته نه فقط اتاقمو تصرف كرده جاي

منو هم تو دل اونا تصاحب ميكنه و به مرور زمان خاطرات منو به باد

فراموشي ميده .

چند وقت ديگه اونا اصلن يادشون بره كه منم روزي ميونشون بودم وعضوي

از اون خونه .

بهتره برم وديگه اينطرفا پيدام نشه .

دلش بد جوري گرفت .

 حس ميكرد ديگر تعلقي به اين خونه نداره .

 احساس ميكرد غم تمام دنيا رو دوششه .

 اونم همه رو جمع كرد و ريخت تو بالهاش .

بالهاش تحمل اون همه غمو نداشتن پس به حركت در اومدن تا اونو

ببرن تو آسمونا . اون بالا بالاها.........

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385ساعت   توسط سوسن  |