تبليغاتX
سوسن - یک شب سرد
افکار یک تنها

شبی سرد از سالهای دهه چهل بود که در یکی از محله های شهر کودکی قدم به عرصه وجود نهاد تا

که غم خانه ای را که اندوه چهار ساله مرگ دخترکی چهار ساله در بر گرفته بود بزداید .

همه اهالی خانه غرق شادی بودند حال وهوای خانه کاملن تغییر کرده بود و سکوت دردناک جایش را

را داده بود به هلهله شادی . صدای شادمانی و سرور دوباره انجا طنین انداز شده بود

صدا انقدر بلند بود که نه تنها در کوچه و محله میپیچید بلکه تا اسمان هم میرفت

 اون بالا ها توی اسمون سرد و ابری فرشته ی کوچک و مهربونی بود که از اون بالا همیشه ناظر بود

بر سکوت و اندوهی که خود با پرواز از تن تنها طفل خانه بر جای گذاشته بود

اما امشب او هم متوجه میشد که گویا خبر هایی باید باشد

ارام ارام ارتفاع کم میکرد و دقت میکرد تا دریابد چه اتفاقی روی داده که توانسته رنگ غم هجرش را از

انجا بزداید

پس پایین تر امد و پایین تر

وقتی که بر اوضاع مسلط تر شد دریافت که شواهد و قراین خبر ورورد تازه واردی را میدهد

اری او به زودی متوجه شد که برادری از او در قالب تازه ای متولد شده است

ابتدا غمی احاطه اش کرد از این که نمیتوانست با حضور فیزیکی خود در جمع خانواده در شادمانی

انها شریک شود اما لختی بعد یادش امد که در همه این مدت همیشه تنها غم و اندوهش غم و درد

عزیزانش بوده وبس

پس این میلاد را به عنوان خاتم اندوه ها و غم های عزیزانش به فال نیک گرفت و دو باره اوج گرفت و

اوج گرفت و رفت اون بالا بالاها..........................

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت   توسط سوسن  |